امام جعفر صادق
روز ۶
درس
- چون منصور پرسید چرا او مانند دیگران به دیدارش نمیآید، امام نوشت: ما چیزی نداریم که از آن بترسیم، تو چیزی از آخرت نداری که در تو به آن امید بندیم، تو در نعمتی نیستی که به تو تبریک گوییم، و گمان نمیکنی که در گرفتاری هستی تا به تو تسلیت فرستیم. پس چرا گرد تو باشیم؟ (بحار الانوار).
- در زمان منصور، کارگزارانش امام را زیر نظر داشتند و شیعیانی را که با او در تماس بودند آزار میدادند و حتی میکشتند، از اینرو او و یارانش تقیه میکردند. به سفیان ثوری گفت که برود زیرا آنان زیر نظر بودند (مناقب ابن شهرآشوب)، و به ابان بن تغلب گفت که به پرسشها با دیدگاههای عالمان سنی پاسخ دهد تا آسیبی نبیند (رجال کشی). منصور او را به عراق فراخواند و مدتی او را در آنجا نگاه داشت (الملل و النحل).
- چون حسن بن زید، والی مکه و مدینه، خانه او را آتش زد، از میان آتش بیرون آمد و گفت: من پسر ریشههای زمینم؛ من پسر ابراهیم، دوست خدایم (الکافی).
پرسشها
امام صادق علیهالسلام در پاسخ به منصور دربارهٔ اینکه چرا به دیدارش نمیآید، چه نوشت؟
امام صادق علیهالسلام به ابان بن تغلب چه فرمود تا آسیبی نبیند؟
امام صادق علیهالسلام چون حسن بن زید خانهاش را آتش زد، از میان آتش بیرون آمد و خود را چگونه معرفی کرد؟
پرسشها را هوش مصنوعی از نکات درس نوشته و هر پاسخ با نکتهاش سنجیده شده است.